98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

question_answer صاد

question_answer هلا! برق به پا خواهد خاست

خواب می‌بینم که پیاده و تنها رفته‌ام کربلا؛
خواب می‌بینم که گیاه می‌کارم؛
خواب انگشتر عقیق و انگشتر فیروزه می‌بینم؛
خواب سنگ‌های قیمتی و زینتی می‌بینم؛
.
مثل مسافری که در تاریکی شب و مه شدید، صدای هلهله‌ای از دور می‌شنود. صدا نزدیک و دور می‌شود؛ صدا کم و زیاد می‌شود؛ اما نوری دیده نمی‌شود.
.
دو هفته است که داریم دیده می‌شویم. کم‌کم سر و کله‌ی خواستگارها پیدا می‌شود؛ همان‌طور که کم‌کم سر و صدای رقیبان بلند شده است:

وَما بَدَّلوا تَبدیلًا

کلمات کلیدی: می‌شود؛ ,می‌بینم که ,کم‌کم سر

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer ده سال دویدیم و به مقصد نرسیدیم

امروز که هشتِ هشتِ نود و هشت باشد؛ -از قضا- اول ربیع‌الاول ۱۴۴۱ هم هست.
صاد را اول ربیع‌الاول ۱۴۳۱ با

بسم‌الله شروع کردم. آن روز بیست و هفت ساله بودم؛ و حالا سی و هفت را هم رد کرده‌ام. در طول ده سال در ۱۷۰۷ بیش از ۱۷۷۰ یادداشت نوشته‌ام؛ یعنی به عبارتی سالی ۱۷۷ تا؛ یعنی هر دو روز یکی! زندگی را هم -به گواه همین نوشته‌ها- در این سال‌ها دو تا یکی سر کرده‌ام؛ روزی به خوشی و روزی به تلخی؛ الحمدلله.
شما که غریبه نیستید؛ دری نیست که در این سال‌ها نکوفته باشم و دیواری نیست که به آن نخورده باشم؛ مثل پرنده‌ی دم سوخته در قفس شیشه‌ای؛ راه هم زیاد رفته‌ام الحمدلله؛ بار هم زیاد برده‌ام الحمدلله.
*
از شمایانی که یک دهه صاد را تحمل کردید ممنونم. از همه‌ی آن‌ها که ردپایشان در نوشته‌ها هست و آن‌ها که نیست؛ آن‌ها که نظراتشان را این‌جا به یادگار نوشته‌اند و آن‌ها که ننوشته‌اند؛ آن‌هایی که دوست بودند و آن‌هایی که برادر؛ بزرگ‌ترها و کوچک‌ترها؛ این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است

.
*
فروغی بسطامی

گفته است: یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد»؛ ولکن یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند»؛ از اولی‌ها که نبوده‌ایم و زیاد کوشیده‌ایم؛ امید که به لطف خدا و دعای شما از دومی‌ها هم نباشیم؛ آمین.


ارادتمند شما
ص

کلمات کلیدی: هم ,آن‌ها ,زیاد ,آن‌ها که ,اول ربیع‌الاول ,هم زیاد ,خوش است ,تو خوش ,در این سال‌ها ,تو خوش است

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer غم نیست

آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
تا مدعی اندر پس دیوار نباشد

آن بر سر گنج است که چون نقطه به کنجی
بنشیند و سرگشته چو پرگار نباشد

ماه‌ت نتوان خواند بدین صورت و گفتار
مه را لب و دندانِ شکربار نباشد

وان سرو که گویند به بالای تو باشد
هرگز به چنین قامت و رفتار نباشد

مردم همه دانند که در نامه‌ی سعدی
مُشکی‌ست که در کلبه‌ی عطار نباشد

جان در سر کار تو کند سعدی و غم نیست
کان یار نباشد که وفادار نباشد

کلمات کلیدی: که در

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer تهران بهشت

دیشب خواب دیدم که توی عمارت صاحبقرانیه، یقه‌ی شهردار پایتخت رو گرفتم که چرا محتوای آموزشی مناسبی در مورد روش‌ها و فرایند ترمیم و بازسازی ابنیه‌ی تاریخی شهر تهران برای کودک و نوجوان تولید و منتشر نمی‌کنید؟


رد دادم؟

کلمات کلیدی:

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer هدایت

حالا به نقطه‌ی رهایی رسیده‌ایم.
با تغییر در کادربندی، آن‌هایی که در حاشیه بوده‌اند به مرکز توجه نزدیک می‌شوند.
آن‌هایی که پشت دوربین بوده‌اند، بالاخره در دیدرس قرار می‌گیرند.
*
چشم نشانه‌بین اگر داشته باشی؛
معلوم است که امروز بسم‌الله کاری را گفتیم که والسلامش را ما نخواهیم گفت؛
ان‌شاءالله.

کلمات کلیدی: آن‌هایی که

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer ترس خوبه؛ امید بهتره

و
به یاد آور
بنده ما را
آن هنگام که عرضه داشت:

خداوندگار خدایا؛
تو را
دوست می‌دارم»

و ندا دادیم:

ما
بیش‌تر


پ.ن:

+ إِنَّ فَضْلَهُ کانَ عَلَیْکَ کَبِیراً
++ پیر دردی‌کش ما گر چه ندارد زر و زور / خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد.

کلمات کلیدی:

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer فصل هفتم

در خلسه‌ای عمیق،
خودش بود
و
هیچ‌کس
.


پ.ن:
إِنَّ اللَّهَ
فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوی
یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ
وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ
ذلِکُمُ اللَّهُ
فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ

کلمات کلیدی:

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer اول مهر سی و یک سال بعد

سی و یک سال بعد، اول مهر هزار و چهارصد و بیست و نه، دقیقاً شصت و دو سال از روزی که وارد مدرسه شدم گذشته است. اگر زنده باشم یک قدم مانده به هفتاد سالگی.
باز هم مادرها همینطوری جلوی در مدرسه می‌ایستند و گریه می‌کنند؟
معلم‌ها مهربان‌تر می‌شوند؟
جلوی در مدرسه اسفند دود می‌کنند؟
*
دوقلوها را امروز صبح بردیم مدرسه و تحویلشان دادیم.
توی بیمارستان که اولین بار دادند بغلشان کنم نگفتند باید کی تحویلشان بدهی.
حالا مدام به این فکر می‌کنم: کی باید تحویل‌شان بدهم؟

کلمات کلیدی: مدرسه ,یک ,سال ,یک سال ,اول مهر ,در مدرسه

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer برفآبان

نه ملاقات با معاون دادستان؛
و نه گفتگو با عضو فلان شورای عالی؛
و نه تماس تلفنی با وزیر سابق؛
و نه دیدار فلان نماینده مجلس؛
و نه برنامه‌سازی تلویزیونی؛
و نه هیچ کار دیگری.

مهم‌ترین کاری که در این روزها کرده‌ام؛

- در این روزهای عجیب آبان نود و هشت
که برف می‌بارد و بنزین گران می‌شود و اینترنت نداریم-

بدون شک، خواندن تورات در جمع پسران دبیرستانی بوده‌است.

کلمات کلیدی: در این

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer مسواک

شنبه شب، در تشییع جنازه‌ی این آذرِ دودگرفته، شام مجردی شب یلدا، پشت میز و صندلی‌های پاییز؛ و یک جعبه پرتقال پوست‌نکنده در صندوق عقب یک ماشین زوج.

*
اوضاع من و جهان
در استعاری‌ترین حالت خود قرار دارد.

کلمات کلیدی:

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer بسم‌الله دوم

روز راه‌اندازی این صفحه، به حساب خورشیدی،

۲۶ بهمن ۸۸ بوده؛ یعنی امروز دقیقاً یک دهه از حیات خود را سپری کرده‌است.
پیش تر در

سالگرد قمری ده‌سالگی صاد چیزهای گفته بودم که تکرار نمی‌کنم. اما مهم تر از این صفحه، نویسنده و خوانندگان این صفحه هم یک دهه دیگر از عمرشان را گذرانده‌اند و همه‌ی ما ده سال به خط پایان نزدیک‌تر شده‌ایم.

از تعارف‌ها اگر بگذریم، بود و نبود صاد در زندگی هیچ‌کدام ما اثر جدی و کلیدی نداشته است. صرفاً یک دل خوشی مجازی بوده و یک خط ارتباط -عمدتاً- یک طرفه و یادبود برخی خاطرات و جلسات و لحظات و کلمات. اما در خودم هنوز اندک شرری می‌بینم که گاهی چیزهایی را بنویسم. شمایان را هم بارها آزموده‌ام و خرده هوشی و سر سوزن ذوقی در عبور بی‌صدایتان از این صفحه یافته‌ام. اگر چند ماهی کم صدا بوده‌ام به حساب پروتکل‌های قدیمی صاد بگذارید که تلخی‌ها را به این صفحه سپید راه نمی‌دهم. دعا کنید که این روزهای سنگین و پر غم زودتر بگذرد و حالمان خوش شود.

کلمات کلیدی: یک ,صاد ,صفحه ,این صفحه ,این صفحه، ,به حساب ,یک دهه ,از این

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer ترس از مرگ؟

روز اول ماه رجب است؛ ۱۴۴۱.
دیشب را خانه‌ی پدری خوابیدم؛ تنها.
از همان دیشب باران شروع شده؛ همچنان دارد می‌بارد.
بعد از نماز صبح خوابیدم و دیرتر از معمول از خانه بیرون زدم.
شهر خلوت شده؛ باران سرشار و هوای بهاری.
حس فراغت و سبکی و سکوت روزهای اول سال، حالا چند هفته زودتر همه جا پخش شده.
آن قدر خوشم که دارم وبلاگ می‌نویسم.
*
کاش رسانه‌ها نبودند.
*
مردم از ترس بیماری در خانه‌ها مانده‌اند.
حکومت شهر را نیمه تعطیل کرده.
اقلام بهداشتی کم‌یاب شده.
زمزمه‌ی جیره‌بندی و قحطی و مرگ پیچیده.
*
اول ماه رجب است و یکسره باران می‌بارد.
ما کور شده‌ایم.
کاش رسانه‌ها نبودند.

کلمات کلیدی: باران ,ماه رجب ,رسانه‌ها نبودند

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer عاقبتم می‌زند طره‌ی دلدار، دار

پنجشنبه‌ی آخر است.
شام را از جای دیگری فرستاده‌اند: ماکارونی درازی که بر خلاف معمول، اندکی هم تندی دارد؛ و ته‌دیگ سیب‌زمینی.
*
خانه‌ای که همه اثاثیه‌اش روی هم تلنبار شده: انباری را تکانده‌ایم، آشپزخانه را، اتاق‌ها و کمدها را؛ حتی حمام را.
*
دقیقه آخر که خداحافظی می‌کنم -از قضا- تلویزیون هزاردستان» پخش می‌کند.
غلام‌عمه» قمه را تا دسته در سینه‌ی مفتش شش انگشتی» فرو کرده -سی سال است این کار را می‌کند- ، حسن خشتک آواز خراباتی می‌خواند، خان مظفر» می‌خندد و رضا خوشنویس» فریاد می‌زند.

چند زنم روز و شب بی تو به گار زار / کز تو به پایم خلید ای گل بی خار، خار
جور تو را می‌زند سبزه و اشجار جار / چیست تو را گرد من یار ستمکار، کار

اعدام غلام‌عمه

*

همه چیز در استعاری‌ترین حالت ممکن در جریان است: از قابلمه‌ی ماکارونی تا هزاردستان تا آخرین جعبه‌ی آلبوم‌های قدیمی که برای بستنش چسب پیدا نمی‌کنیم. بر شهر تهران

گرد مرگ پاشیده‌اند و

خانه‌ی پدری در آستانه‌ی ویرانی است.

*
این همه اسباب کشیدم. هیچکدام این همه درد نداشت.
فردا جمعه‌ی آخر است.

کلمات کلیدی: تو ,آخر ,می‌زند ,آخر است ,تو به ,تو را

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)